على اصغر ظهيرى

98

قصص الحسين (ع) (فارسى)

زياد ، گفت : اى حرامزاده ! به زودى دمار از روزگارتان در مىآورم و يك نفر از بنى اميه را زنده نخواهم گذاشت . ابن زياد خشمگين شد و دستور قتل مختار را صادر نمود . حاضران ديدند اگر به دستور ابن زياد عمل شود ، حادثهء تازه‌اى رقم مىخورد و ممكن است موجب برانگيخته شدن فتنه‌اى عليه دستگاه حكومتى شود ، پس به ابن زياد گفتند : كشتن مختار ممكن است شورش مردم را برانگيزد و باعث بروز فتنه‌اى شود . بنابراين ابن زياد از كشتن مختار منصرف شد و دستور داد او را به زندان برگردانند . « 1 » دستور قتل امام سجاد عليه السلام كاروان اسيران بازماندگان شهداى كربلا به شام آورده شدند . يزيد خطاب به امام سجاد عليه السل گفت : پدر و جدّت مىخواستند امير بر مردم شوند ، خدا را شكر كه آنها را كشت و خونشان را ريخت . حضرت در جواب او فرمود : همواره مقام نبوّت و رهبرى مخصوص پدران و اجداد من بود ، قبل از آنكه توبه دنيا بيايى . يزيد با شنيدن اين سخنان ناراحت شد و به جلّاد خود دستور داد : كه اين شخص را به بوستان ببر و در آنجا قبرى بكن و او را به قتل

--> ( 1 ) - تذكرهء الشهداء ، ملّا حبيب اللَّه كاشانى ، ص 404 .